مرتضى راوندى

38

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

باشد . كاتب سمرقندى داستان لطيفه‌آميز جالب توجهى را دربارهء سلطان سنجر نقل مىكند كه گويا گفته بوده دفاع از توانگران در برابر ايذاء و توهين به ناتوانان ، بيش از دفاع ناتوانان در برابر خودكامگى توانگران ضرورت دارد . توهين به ضعيفان از طرف اقويا جز ظلم چيزى نيست ، و حال آنكه توهين به اقويا از ظرف ضعفا هم ظلم است و هم رسوايى و بدنامى و ننگ . اگر عامهء ناس سر از ربقهء اطاعت پيچند هرج‌ومرج كامل حكمفرما خواهد شد . « خردان كارهاى بزرگان را مىكنند و بزرگان كارهاى خردان را نتوانند كرد . » يعنى مردم عامى و عادى مىخواهند مانند بزرگان زندگى كنند ، و كسى باقى نمىماند كه كارهاى مردم عادى و عامى را انجام دهد . جالب توجه‌تر از اين فكر ارتجاعى ، نظرى است كه دربارهء « محترفه و برزگران » اظهار شده است . در يكى از اسناد رسمى زمان سنجر ، چنين نوشته شده است : « نه زبان ملوك دانند و نه حفايهء وفاق ولاة شناسند و نه شقاق ، قصاراى كار ايشان ترتيب معاش و تربيت انتعاش زن و فرزند است ، لاجرم هميشه از ملامت رسته‌اند و به سلامت پيوسته . » « 1 » جاحظ ، ضمن توصيف آيين شرفيابى طبقات مختلف نزد پادشاه ، آيين شرفيابى و موقعيت طبقات چنين مىنويسد : نخست بزرگان و جاهمندان درآيند ، و اين گروه را با طبقات كهتر نبايد آميختن . و ناچار اين تشريفات را سرپرستى است كه مىبايد طبقات سه‌گانه را رديف كند و از هر طبقه ، هركس كه حاضر است ، جدا سازد و بيش از همه نخستين طبقه را بار دهد . چون اين طبقه درآيند به همانجا توقف كنند كه قرارگاه ايشان است و نبايد سلام كنند تا پادشاه به جواب مجبور نگردد ؛ و به همين اندازه كه پادشاه ايشان را نگرد بيدرنگ با نيايشى كوتاه و مختصر شاه را دعا كنند و بيرون شوند ؛ و پس از ايشان طبقهء دوم درآيند و به جاى خود قرار گيرند و كمتر ايست كنند ، و چون زبان به نيايش برگشايند از آنچه جاهمندان گفته‌اند كمتر باشد ؛ و از آن پس سومين طبقه درآيند و وظيفهء اين گروه تنها همين است كه خود را به شاه بنمايند و بيرون شوند ؛ زيرا عادت پادشاهان همواره بر اين بوده است كه طبقهء سوم را حق توقف و دعا كردن نباشد . « 2 » مير سيد ظهير الدين بن سيد نصير الدين مرعشى ( 892 - 815 ه . ق ) ضمن گفتگو در فوايد علم تاريخ ، مىنويسد : « گذشتگان اين جهان و سكان اين زمان از پنج قسم خالى نيستند قسم اول انبياء و اولياء . . . قسم دوم سلاطين كامكار و خلفاى نامدار . . . چون سلاطين حال . . . را از احوال سلاطين ماضيه وقوف به حاصل آيد از آن عبرت گيرند . . . و به تحقيق بدانند كه : آنچه از گذشتگان مانده است نام نيك است . . . اطاعت سلطان عادل و جابر ، همچنان‌كه بر احوال

--> ( 1 ) . تركستان‌نامه ، ترجمهء كريم كشاورز ، ج 2 ، ص 784 . ( 2 ) . تاج ( اخلاق الملوك ) ، ترجمهء حبيب اللّه نوبخت ، ص 181 به بعد .